آوین جون آوین جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

آوین فرشته کوچولوی مامان و بابا

بدون شرح !

عاشق این لباسات بودم ولی چون فصلش نیست و کم کم برات کوچیک میشه فقط خواستم ازت عکس بگیرم اینجا هم خونه دایی ابراهیم بودیم  بغل دایی مهدی ، پیش بابایی بودی ...
7 فروردين 1392

نورووووووووووووز اومد

يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبراليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال از هفت سين سرور ماهي و تنگ بلور سکه و سبزه و آب باز هم شادي عيد آرزوهاي سپيد باز ليلاي بهار باز مجنوني بيد باز هم رنگين کمان باز باران بهار باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان باز رقص دود عود باز اسفند و گلاب باز آن سوداي ناب کور باد چشم حسود باز تکرار دعا يا مقلب القلوب يا مدبر النهار حال ما گردان تو خوب راه ما گردان تو راست باز نوروز سعيد باز هم سال جديد باز هم لاله عشق خنده و بيم و ا...
7 فروردين 1392

دندونی نانازم

روز جمعه 25 اسفند ماه مامان جون برای شما دندونی پخت. دستشون درد نکنه .البته ما اینجا رسم نداریم که جشن دندونی بگیریم ولی من میخواستم برات جشن هم بگیرم  ولی متاسفانه چون نزدیک عید نوروز بود نشد. اینم از مراحل پخت دوندونی این از حبوبات که گذاشتیم خیس بخورن : اینم آماده شده آش دندونی اینم که آماده برای پخش کردن   اینم خانوم خوشکله من ...
7 فروردين 1392

اولین دندون فرشته نازم

روز جمعه 18 اسفند 91 خونه مامان جون اینا بودیم که یهو گفت دندون آوین زده بیرون   آخه یه مدتی بود که همش لثه هات میخارید و منم کاری از دستم بر نمیومد و همش قربون صدقت میرفتم منم کلی ذوق کردم و اینجوری شدم   2 روز پیشم رفتیم تبریز و 3 روز اونجا موندیم پیش دایی مهدی دختر خیلی خوبی بودی بیرون ولی امااااااان از شبا که همش بیدار بودی همش دلت بازی میخواست ولی منم خسته بودم و بیچاره مامان جون نگهت میداشت بیرونم که میرفتیم دایی مهدی و باباجون نگهت میداشتن دستشششششون درد نکنه امیدوارم وقتی بزرگ شدی قدرشون رو بدونی گلم   تازگیا انگشت پاتم میخوری و همچین ملچ و ملوچ میکنی که انگار...
23 اسفند 1391

لالایی برای فرشته کوچولوم آوین

لای لای ددیم بویونجا     باش یاستیغا قویونجا     یات گولوم یاتاغیندا         باخیم سنه دویونجا   لای لای ددیم آغلاما         اورییمی داغلاما     بویو بیر قوچ ایگید اول     منه اومید باغلاما   لای لای ددیم جان ددیم     یوخودان اویان ددیمر     سنه یوخودان دورنجا     جانیمی قوربان ددیم   نار بوداغین اینده     اوجو یئره دینده     بیر قوچ قوربان کسرم     بالام "انا "دینده ...
15 اسفند 1391

کارهای 7 ماهگی

دخترکم اونقد زمان زود میگذره که باورم نمیشه رفتی تو 8 ماهگی انگار همین دیروز بود که صدای گریه ات رو موقع بدنیا اومدن  شنیدم ماشالا هرروز داری بزرگتر میشی کارای زیادی انجام میدی و خییییلی شیطون شدی خیلی خوب غذا میخوری بدون اینکه مامانو اذیت کنی بهت سوپ و سرلاک و فرنی و پوره میوه ها و سیب زمینی و .... میدم خیلی راااحت میشینی و تازگی ها هم یاد گرفتی که رورئک سواری کنی خیلی هم تند میدوی وخوشت هم میاد من و بابایی هم وقتی میبینمت ذووووووووووق مرگ میشییم   گاهی هم به زبون خودت باهامون حرف میزنی و هی دد دد میگی   وای گاهی هم شبا کاملا اعصاب منو به هم میریزی و همش گریه میکنی الهی من...
15 اسفند 1391